محمد يوسف حريرى
50
فرهنگ اصطلاحات قرآنى ( فارسى )
معنى حالت ارتباطى و پيوند ميان دو شخص يا دو چيز است . بنابراين اصطلاح ذات البين به معنى اصلاح اساس ارتباطات و تقويت و تحكيم پيوندها و از ميان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق است و يكى از مهمترين برنامههاى اسلامى همين ايجاد تفاهم و زدودن كدورتها و دشمنىها و تبديل آن به صميميت و دوستى است و به اندازهاى به اين موضوع اهميت داده شده كه به عنوان يكى از برترين عبادات معرفى گرديده است . ( تفسير نمونه ) اصناف ثلاثه - ازواج ثلاثه اصنام ( ا ) وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ ( ابراهيم - 35 ) اصنام جمع صنم ( بت ) پنج بار در قرآن مجيد ( انعام 74 - اعراف 138 - ابراهيم 35 - شعرا 71 - انبياء 57 ) آمده است و گفتهاند صنم جثهاى ( صورتى ) است كه از نقره يا مس يا چوب ساخته شود و آن را براى تقرب به خدا پرستش مىكردند و يا آن چيزى است كه جز خدا معبود اخذ شود بت به صور گوناگون ( انسان يا حيوان ) ساخته مىشد به تصور معتقدان به آن بت جايگاه قواى فوق طبيعى است و توانايى انجام دادن كارهاى فوق طبيعى را دارد . عربهاى جاهلى بتهاى مختلفى را پرستش مىكردند و بتخانههاى متعددى داشتند كه برخى از آنها معروف بودند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله پس از فتح مكه به تخريب بتخانه فرمان داد از جمله بتخانهء سواع ( در قبيلهء هزيل ) و بتخانهء عزى ( در اراضى نخله ) و بتخانهء منات . اكثر مورخان اسلامى آغاز پيدايش بتپرستى را در حجاز از دو ناحيه مىدانند : يكى از جانب عمرو بن لحى كه بتهايى از شام به مكه آورد و در اطراف كعبه نصب نمود و در ترويجشان كوشيد ؛ يكى هم قبايل مهاجر از مكه كه به علت علاقهء مفرط به كعبه سنگى از اطراف آن برداشتند و به همراه بردند و تقديس مىكردند تا اينكه در نسلهاى آينده عنوان يادبود كعبه به فراموشى گراييد و تقديس سنگها به پرستش مبدل شد . ( قاموس قرآن ، ذيل صنم - تاريخ تحليلى اسلام ، ج 1 ، ص 34 - و . . . ) اصول قرائى احكام عام و كلى هستند كه داراى قواعد بوده و شامل همه كلمات قرانى ( حسب موارد خود ) مىشوند كه عبارتند از ادغام ، هاء كنايه ، مد و قصر ، همزه ، احكام نون ساكنه و تنوين ، فتح ، اماله ، وقف و مانند اينها ( مقدمه بر تاريخ قراءات قرآن كريم ، ص 164 ، بينات - ش 12 - ص 148 ) اصول سجاوندى يا نقطه گذارى و گذاردن علامات فنى است كه در تجويد از آن بحث مىشود . ( لغت نامه ) - رموز سجاوندى . اضطرار فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ ( بقره - 173 ) ناچارى و درماندگى و سختى در امرى و از مواردى است كه محرمات بدان مباح مىشود . احكام شخص مضطر احكام ثانوى است و با احكام كسى كه در آسايش است تفاوت دارد و حالت اضطرار در مواردى است كه مسألهء ضايع شدن نفس محرمه در ميان باشد مثلا خوردن گوشت مردار حرام است ولى بر كسى كه جانش از گرسنگى در خطر است حلال مىباشد . ( معارف و معاريف -